با سلام به دوستان عزیز.
همانطور که می بینید مدتی است از فضای مجازی فاصله گرفته ام .از این جهت که رفتنم بدون خداحافظی بوده معذرت می خواهم.به دلایلی تصمیم گرفته ام مدتی که شاید خیلی هم طولانی باشد اینجا نباشم.برای تک تک شما از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم.

نوشته شده توسط یه دوست در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389
هر که دیدم یاری داره من ندارم
شب که میشه خانه ای روشن ندارم
برم پیش خدا دادی بر آرم
من از کی کمترم یاری ندارم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
هر که دیدم یاری داره من ندارم
شب که میشه خانه ای روشن ندارم
برم پیش خدا دادی بر آرم
من از کی کمترم یاری ندارم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
کاشکی در دل غم نداشتم
شب روی سنگ سر میذاشتم
از همه بودم جدا
از دیار آن آشنا
من که اینجا یار و غمخواری ندارم
دیگه در شهر شما کاری ندارم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
بستم دگر بار سفر
میرم به یک شهر دگر
میرم و دل به دریا میزنم
سر به دشت و به صحرا میزنم
میرم آنجا در آنجا میزنم
من چرا یک گل به صد گلشن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم
ای خدا من که دل از آهن ندارم.

نوشته شده توسط یه دوست در یکشنبه پانزدهم آذر 1388
به درگاه رضا رو کن به عالم گر تهی دستی
کز این در هیچ کس با دست خالی برنمیگردد
میسر گر نشد لطفش برو خود را ملامت کن
که کم لطفی ز اولاد علی باور نمیگردد
کسی که ضامن آهو شود وقت گرفتاری
مسلم زائرش بی بهره از این در نمیگردد

نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه هفتم آبان 1388
|
امشب در حین تماشا کردن سریال مسافران به یه نتیجه جدید رسیدم.شاید دیر ولی بالاخره رسیدم.من یه آدم کاملا عادی هستم.عادی عادی! اصلا لازم نیست ویژگی خاصی داشته باشم.لازم نیست تحصیلاتم خیلی بالا باشه.لازم نیست کتاب بنویسم.لازم نیست تغییر خاصی ایجاد کنم.من کاملا عادی هستم.موفقیت من می تونه جمع کردن پول برای یه پژو ۲۰۶ باشه.من خیلی عادی هستم!

نوشته شده توسط یه دوست در دوشنبه ششم مهر 1388
|
سلام .میخوام دوباره بنویسم.
اما حسودی بد دردیه!نه اینکه می بینم بعضی از دوستان دم به دم مکان عوض میکنن منم گفتم مگه من چیم( یعنی چه چیزم!( از بقیه کمتره؟ خو منم یه وبلاگ جدید داشته باشم.تازه آدرسش رو هم اینجا نمی نویسم.من باب کلاس گذاشتن فقط به صورت خصوصی آدرس رو میدم اونم به کسایی که به صورت خصوصی درخواست آدرس جدید کنن! ولی اولین فکری که به ذهنم میرسه اینه که اگه کسی اصلا توجهی نکرد و درخواستی ارائه نداد چی؟؟؟
یه خواهش:لطفا اگه کسی در مورد من آمار خواست به هیچ وجه آمار ندید.خیلی مهمه هاا.دلیلش رو بعدا تو اون وبلاگ جدید با کلاسم میگم!.پس لطفا در مورد گذشته ی من در مورد این وبلاگ در مورد اسم قشنگم! در مورد در مورد مکان جغرافیاییم در مورد.... هیچی نگید.
البته تو اسم این مکان جدید هم موندم.باید در موردش فکر بکنم.شاید ماهها طول بکشه.

نوشته شده توسط یه دوست در شنبه سی ام خرداد 1388
|
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو

نوشته شده توسط یه دوست در شنبه سی ام خرداد 1388
|
بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند
گرفته كولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خيزران در مشت
گهي پر گوي و گه خاموش
در آن مهگون فضاي خلوت افسانگيشان راه مي پويند
ما هم راه خود را مي كنيم آغاز
سه ره پيداست
نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر
حديقي كه ش نمي خواني بر آن ديگر
نخستين: راه نوش و راحت و شادي
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادي
دوديگر: راه نميش ننگ، نيمش نام
اگر سر بر كني غوغا، و گر دم در كشي آرام
سه ديگر: راه بي برگشت، بي فرجام
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است ؟
تو داني كاين سفر هرگز به سوي آسمانها نيست
سوي بهرام، اين جاويد خون آشام
سوي ناهيد، اين بد بيوه گرگ قحبهي بيغم
كه ميزد جام شومش را به جام حافظ و خيام
و ميرقصيد دست افشان و پاكوبان بسان دختر كولي
و اكنون ميزند با ساغر مك نيس يا نيما
و فردا نيز خواهد زد به جام هر كه بعد از ما
سوي اينها و آنها نيست

نوشته شده توسط یه دوست در شنبه سی ام خرداد 1388
|
ما فاتحان قلعه هاي فخر تاريخيم
شاهدان شهرهاي شوكت هر قرن
ما
يادگار عصمت غمگين اعصاريم
ما
راويان صه هاي شاد و شيرينيم
قصه هاي آسمان پاك
نور جاري ، آب
سرد تاري ،خاك
قصه هاي خوشترين پيغام
از زلال جويبار روشن ايام
قصه هاي بيشه ي انبوه ، پشتش كوه ، پايش نهر
قصه هاي دست گرم دوست در شبهاي سرد شهر
ما
كاروان ساغر و چنگيم
لوليان چنگمان افسانه گوي زندگيمان ، زندگيمان شعر و افسانه
ساقيان مست مستانه
هان ، كجاست
پايتخت قرن ؟
ما براي فتح مي آييم
تا كه هيچستانش بگشاييم
اين شكسته چنگ دلتنگ محال انديش
نغمه پرداز حريم خلوت پندار
جاودان پوشيده از اسرار

نوشته شده توسط یه دوست در شنبه سی ام خرداد 1388
|
| امروز ترا دسترس فردا نیست |
|
و اندیشه فردات بجز سودا نیست |
| ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست |
|
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست |

نوشته شده توسط یه دوست در شنبه سی ام خرداد 1388
|
با توام
ای لنگر تسکین
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشآبی!
با توام ای شور! ای دلشوره شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!

نوشته شده توسط یه دوست در شنبه سی ام خرداد 1388
|